کودک من
سلام به نفسهای آخر بهار... بعد از 15 روز بستری بودن بابا تو بیمارستان و گذروندن روزهای دوری از بابا، 10 اردیبهشت بابا مرخص شد و به خونه اومد... بابا تو بیمارستان که الهی کسی پاش به این مکان باز نشه بابا دلتنگ ابوالفضل و در آغوش کشیدن کودکی به عشق کودک خود بابا تو آمبولانس به مقصد خانه ی عشقمون،عکاس مامان ندا بابا اومد خونه و مسئولیتهای جدیدی برای من به همراه داشت، پرستاری از بابا، شبها تا صبح بیدار بودیم... از اونجاییکه بابا حوصله ی بیشتری برای صحبت کردن با تو داشت تو این مدت زبونت بیشتر باز شد و گستره ی کلماتت افزایش یافت... چون مدت طولانی به وبلاگت نیومدم و فقط تو این روزها تونستم یه...
نویسنده :
ندا
18:26









